محمد مهدى ملايرى

219

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اعشى را صنّاجة العرب خوانده‌اند ، زيرا او شعرش را كه در مدح بزرگان مىگفته در حضور آنان به آواز مىخوانده است . و چون او از راه ستايشگرى زندگى مىكرده ازاين‌رو به بسيارى جاها سفر كرده بوده و از آن‌جمله در روايات عربى او را در دربار شاه ساسانى هم مىتوان ديد كه در حضور خسرو سرودى را در ستايش او مىخوانده . و اين را كه در اشعار او كلمات فارسى بيشترى را مىتوان يافت نشانى از اين دانسته‌اند كه او را به ايران رفت و آمد بوده است . او مدّتها در حيره مىزيسته و در ديوانش ، هم ستايش اسود و نعمان منذرى را مىتوان ديد ، و هم ستايش اياس بن قبيصه طائى را كه از سوى خسروپرويز به جاى نعمان بن منذر به امارت حيره برگزيده شده بوده ، و هم ستايش هوذة بن على امير يمامه را كه در زمان خسروپرويز به سبب پاداش او به ذو التاج معروف شده بود . در ديوانش قصيدهء بلندى هست كه برخى احتمال داده‌اند او را در تهديد ايرانيان و اعرابى همچون قبيلهء اياد كه از اتباع ايشان بوده‌اند سروده بوده ، علّت آن را هم شركت او را با قبيله‌اش و قبايل بكر بن وائل در قيام عليه ايران شمرده‌اند . اين ابيات را هم كه در آنها نامهاى فارسى بسيارى از گلها آمده در برخى از مآخذ « 1 » به نام اعشى نوشته‌اند : اذا جلّسان عندها و بنفسج * و سيسنبر و المرز جوش منمنا و آس و خيرىّ و مرؤ و سوسن * اذا كان هنز من ورحت مخشّما و شاهسفرم و الياسمين و نرجس * يصبّحنا فى كلّ دجن تغيّما نابغهء ذبيانى و قبيلهء او بنى يربوع و كاروان خسروپرويز نابغهء ذبيانى صاحب معلّقه‌اى با اين مطلع : « عوجوا فحيّو النعم دمنة الدّار / ماذا تحيّون من نؤى و احجاز » نيز يكى از شاعران معروف دوران جاهلى است و بنا به روايات عربى بهترين قصائد و اشعار خود را در ارتباط با همين منطقه و رويدادهاى آن سروده است و طايفهء او را هم با دربار ساسانى درگيريهائى بوده . و در دربار نعمان بن منذر شأن و مقامى برتر از ديگران داشته است .

--> ( 1 ) - الصبح المنير فى شعر ابى بصير ، ص 201 ؛ و الدراسات الادبيّة ، ج 2 ، ص 375 .